تبليغاتX
سقوط آزاد
من بی رمق ترین نفس این حوالیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 11:43  توسط سپيد  | 

صفحه ی سفید کاغذ مسخره ام نمی کند.چیزهایی که می گویم تو دلش نگه می دارد.چیزی را به رُخم نمی کشد.  آزارم نمی دهد .دلسوزی بیجا نمی کند.خجالتم نمی دهد.نیش نمی زند.پدر مادر خواهر و برادر و همه ی کسم است.مرا به گذشته می برد به آینده می برد به خیال هام می برد.به رنج ها و شادی هایم.بغض میکند.لبخند میزند.قاه قاه می خندد.همه جا می برد.دوستش دارم از چشم هام بیشتر.می نشیند جلویم می گوید بنویس.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:52  توسط سپيد  | 

وقتی سرنوشت حکم می راند نگرانی بی ثمر است.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:22  توسط سپيد  | 

یا لطیف !این رسم دنیاست که اشک‌‌‌،سنگ ریزه شود و روح ،سنگ و

صخره؟این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه

شرحه شود؟

وقتی تیره ایم،وقتی سراپا کدریم ،به چشم می آییم و دیده می شویم

اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد،ناپدید می شود.

یا لطیف !کاشکی دوباره ،مشتی،تنها مشتی از لطافتت را به من

می بخشیدی تا می چکیدم و می وزیدم و ناپدیدمی شدم.مثل خودت

که ناپیدایی...یا لطیف!مشتی،تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:49  توسط سپيد  | 

کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 8:30  توسط سپيد  | 

 

آهنگ ها تنهایی را تسکین می دهند ٬

اما تسکین تنهایی٬ تسکین درد نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:14  توسط سپيد  | 

 

شب از ستاره ها تنها تر است.

میان آرزو هایم خفته ام.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 19:10  توسط سپيد  | 


  كوه با نخستين سنگ آغاز مي شود و


  انسان با نخستين درد.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:30  توسط سپيد  | 

 
 

 

خدايا

         آسان بودن دشواراست ، آسانم کن.


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 3:16  توسط سپيد  | 

من پس ازمدت ها

فرصتی یافته ام

تاکمی گریه کنم

وبه تنهایی خودفکرکنم

همه تنهاهستیم

هرچه باهمدیگر،تنهاتر

گردهم جمع شدیم

تابه تنهایی خودعمق دهیم

جمع ماتنهایان

جمع ما تنهایی هاست

وچه وحشتناک است

من پس ازمدت ها

فرصتی یافته ام

تابه تنهایی خودفکرکنم،

وبه تنهایی تو

که چه اسان رفتی...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 15:4  توسط سپيد  |